saeedtag

دل نوشته ها مکانی برای آرامش

saeedtag

دل نوشته ها مکانی برای آرامش

ملاصدرا

ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما ...به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
... و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
...
ملاصدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما ...به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مولانا

دلا نزد کسی بنشین ... که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو ... که او گلهای تر دارد

درین بازارِ مکاران ... مرو هر سو چو بیکاران
به دکانِ کسی بنشین ... که در دکان شکر دارد
...
به هر دیگی که میجوشد ، میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد ... درون ، چیزی دگر دارد

چراغست این دلِ بیدار ... به زیرِ دامنش میدار
از این باد و هوا بگذر ... هوایش شور و شر دارد

تو را بر در نشاند او به طَرّاری که میآید
تو منشین منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد!

نه هر کِلکی شِکَر دارد, نه هر زیری زِبَر دارد
نه هر چشمی نظر دارد, نه هر بحری گهر دارد!

مولانا

نازنین آمد

نازنین آمد و دستى به دل ما زد و رفت*
پرده ى خلوت این غمکده بالا زدو رفت*
کنج تنهایى ما را به خیالى خوش کرد*
خواب خورشید به چشم شب یلدا زدو رفت*
درد بى عشقى ما دید و دریغش آمد*
... آتش شوق بر این جان شکیبا زدو رفت*
خرمن سوخته ى ما به چه کارش میخورد*
که چو برق آمدو در خشک و تر ما زدو رفت*
رفت و از گریه ى طوفانى ام اندیشه نکرد*
چه دلى داشت خدایا که به دریا زدو رفت*
بود آیا که ز دیوانه ى خود یاد کند*
آنکه زنجیر به پاى دل شیدا زدو رفت*
سایه آن چشم سیه با تو چه میگفت که دوش*
عقل فریاد برآورد و به صحرا زدو رفت*

شـُـــوخــــی

کاشــــــــــــــــــــــــ
خــــُــدآ مــــیــُــومــَــدُ وُ بـــُـو سـَـــمْ مــــیــــکـَـــرْدُ و

بــَــعْــــدْ مــــیــــگــُــفْــــتْ:

... ایــــن چــَــنـْـــدْ وَقـْـــتْ دآشْــــتـَـــمْ بــــآهــــآت شـُـــوخــــی مــــیــــکــَــرْدَمْ...

بــِــبــــیــــنـَـــمْ جــَــنــْــبـَـــشــُــو دآری یــــآ نــَــه...

...
کاشــــــــــــــــــــــــ

خــــُــدآ مــــیــُــومــَــدُ وُ بـــُـو سـَـــمْ مــــیــــکـَـــرْدُ و



بــَــعْــــدْ مــــیــــگــُــفْــــتْ:



ایــــن چــَــنـْـــدْ وَقـْـــتْ دآشْــــتـَـــمْ بــــآهــــآت شـُـــوخــــی مــــیــــکــَــرْدَمْ...



بــِــبــــیــــنـَـــمْ جــَــنــْــبـَـــشــُــو دآری یــــآ نــَــه...



:(

آدمــای احســـاساتــی

از آدمــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد ؛
.
اونــا قـــادرند ناگهــــــانی ،
.
دیگــــه گــریـه نکـننــد !
... دوسـتــــ نــداشتـــه بــاشـن !
و قـیـــدِ همـــه چـی رو بــزنن !
.
.
.
.
.
.
.
حتـــی زنــدگــــی . . 
...
از  آدمــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد ؛ 

.

اونــا قـــادرند ناگهــــــانی ،

.  

دیگــــه گــریـه نکـننــد ! 

دوسـتــــ نــداشتـــه بــاشـن !

و قـیـــدِ همـــه چـی رو بــزنن !

.

.

.

.

.

.

.

حتـــی زنــدگــــی . . !

خدا جون

خدا جون
.
ازت نمیخوام که زندگیمو آسون تر کنی !
.
.
... .
.
.
ولی
ازت میخوام که قدرت مقابله با مشکلات رو بهم بدی . . .
...
خدا جون

.

ازت نمیخوام که زندگیمو آسون تر کنی !

.

.

.

.

.

ولی

ازت میخوام که قدرت مقابله با مشکلات رو بهم بدی . . .

سنگ زادروز

. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ= ﺍﻟﻤﺎﺱ، ﻣﺸﺨﺼﻪ=ﭘﺎﮐﯽ
2. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ= ﺯﻣﺮﺩ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﻋﺸﻖ
3. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺧﺮﺩﺍﺩ= ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﺛﺮﻭﺕ
4. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺗﯿﺮ= ﻳﺎﻗﻮﺕ ﺳﺮﺥ ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﺁﺯﺍﺩﯼ
5. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﻣﺮﺩﺍﺩ= ﺯﺑﺮﺟﺪ، ﺍﻭﻧﯿﮑﺲ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﺩﻭﺳﺘﯽ
... 6. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ = ﯾﺎﻗﻮﺕ ﮐﺒﻮﺩ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﺭﺍﺳﺘﯽ
7. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﻣﻬﺮ = ﺳﻨﮓ ﻣﺎﻩ، ﺍﻭﭘﺎﻝ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﯼ
8. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺁﺑﺎﻥ = ﺗﻮﭘﺎﺯ، ﺳﯿﺘﺮﯾﻦ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﺻﺪﺍﻗﺖ
9. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺁﺫﺭ = ﺯﯾﺮﮐﻦ، ﻓﻴﺮﻭﺯﻩ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ
10. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺩﯼ = ﮔﺎﺭﻧﺖ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﺛﺒﺎﺕ
11. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺑﻬﻤﻦ = ﺁﻣﺘﯿﺲ ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= ﺧﻠﻮﺹ ﻧﯿﺖ
12. ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺍﺳﻔﻨﺪ = ﺁﻛﻮﺍﻣﺎﺭﻳﻦ، ﻣﺮﺟﺎﻥ، ﻣﺸﺨﺼﻪ= خرد

خدایا


خدایا ....

هرگز مباد به رضای تو راضی نباشم

هرگز مباد آنچه تو خواهی نخواهم

هرگز مباد از کرده تو بد گویم

هرگز مباد از تو ناخوش باشم

هرگز مباد خواسته ام خواسته تو نباشد

هرگز مباد دلم ز مهرت خالی باشد

هرگز مباد که جانم آشفته نگاهت نباشد

هرگز مباد که اشکم به پایت خشک شود

هرگز مباد قلبم به عشقت نتپد

هرگز مباد که دستم از دامانت کوتاه شود

هرگز مباد که بی تو باشم...

که بی تو هیچ نیستم...

عشق پیری


در یک غروب جمعه ، پیرمردی مو سپـید ، در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد وارد یک جواهر فروشی شد و به جواهرفروش گفت:
"برای دوست دخترم یک انگشتر مخصوص می خواهم."

مرد جواهرفروش به اطرافش نگاهی انداخت ، و انگشتر فوق العاده ایی که ارزش آن چهل هزار دلار بود را به پیرمرد و دختر جوان نشان داد.

چشمان دختر جوان برقی زد و تمام بدنش از شدت هیجان به لرزه افتاد.
پیرمرد در حال دیدن انگشتر به مرد جواهرفروش گفت: خب ، ما این رو برمی داریم.

جواهرفروش با احترام پرسید که : پول اون رو چطور پرداخت می کنید؟

پیرمرد گفت : چـِک میدهـم ، ولی خب می دونم که شما باید مطمئن بشید که در حساب من به اندازه کافی پول هست .
بنابراین من این چک رو الان می نویسم و شما می تونید روز دوشنبه که بانکها باز می شه ، به بانک تلفن بزنید و تاییدش رو بگیرید و من در بعدازظهر دوشنبه این انگشتر را از شما می گیرم.

دوشنبه صبح مرد جواهرفروش در حالی که به شدت ناراحت بود به پیرمرد تلفن زد و با عصبانیت به پیرمرد گفت : من الان حسابتون رو چک کردم، اصلا نمی تونم تصور کنم که توی حسابتون هیچ پولی وجود نداره!
پیرمرد جواب داد: متوجه هستم ، ولی در عوضش می تونی تصور کنی که من چه آخرهفته معرکه و هیجان انگیزی رو گذروندم؟
@ Roxana @

در یک غروب جمعه ، پیرمردی مو سپـید ، در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد وارد یک جواهر فروشی شد و به جواهرفروش گفت:

گـنه از کــیسـت ؟؟

عــاشقـم اهـل هـمین کـوچـه ی بـن بـست کــناری کـه تــو از پـنجــره اش پـا بـه قــلب مـن دیـوانـه نهـادی
تـو کجـا، کـوچـه کجـا، پـنجـره ی بـاز کجـا
مـن کجــا، عـشـق کجــا، طـاقـت آغــاز کجـا
تــو بـه لـبخـند و نگــاهـی ...
مـن دلـداده بـه آهـی
بـنـشـسـتـی­ـم، تـو در قــلـب و
مـن خــستـه بــه چــاهـی
گـنه از کــیسـت ؟؟
از آن پـنجـره بــاز ؟؟
از آن چـشـم گــنه کــار ؟؟!!
از آن خــنده معـصـوم ؟؟!!
یــا از آن لــحظه ی دیــدار ؟!!!
عــاشقـم اهـل هـمین کـوچـه ی بـن بـست کــناری کـه تــو از پـنجــره اش پـا بـه قــلب مـن دیـوانـه نهـادی 
تـو کجـا، کـوچـه کجـا، پـنجـره ی بـاز کجـا
مـن کجــا، عـشـق کجــا، طـاقـت آغــاز کجـا
تــو بـه لـبخـند و نگــاهـی ... 
مـن دلـداده بـه آهـی 
بـنـشـسـتـی­ـم، تـو در قــلـب و
مـن خــستـه بــه چــاهـی 
گـنه از کــیسـت ؟؟
از آن پـنجـره بــاز ؟؟
از آن چـشـم گــنه کــار ؟؟!!
از آن خــنده معـصـوم ؟؟!!
یــا از آن لــحظه ی دیــدار ؟!!!

چرا میگوییم " بزن به تخته " ؟



در بسیاری از نقاط دنیا زمانی اعتقاد بر این بود که خدایان توی درخت زندگی می کنند، و از چوب بت هایی می ساختند، پس درخت یک چیز مقدس بود، اگر احتیاج به کمک خدای درختی داشتند، به درخت نزدیک می شدند و به آن دست می کشیدند. یا به بت های چوبی میزدند که به اصطلاح خدا را بیدار کنند تا از آنها حفاظت کند. بسیاری از مردم بدون این که علتش را بدانند هر وقت می خواهند چیز بدی اتفاق نیفتد یا از چشم بد دور بمانند به تخته می زنند.
چرا میگوییم

جوان ترین پرفسور زن دنیا


باز هم افتخاری دیگر
از جوان ترین پرفسور زن دنیا چه میدانید .کسی که نامش در کتاب گینس ثبت شده .این افتخار توسط یک دختر ایرانی به ثبت رسیده
...
آلیا صبور
"آلیا صبور"، (Alia Sabur) اولین شهروند امریکایی ایرانی‌الاصل است که رتبه اولین و جوان‌ترین پروفسور زن را در تاریخ امریکا به خود اختصاص داده است. این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس می‌کند و به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوان‌ترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است. رکوردار قبلی جوان‌ترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یک فیزیکدان اسکاتلندی بنام "کولین مک لورین" که شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال 1717 میلادی (291 سال پیش) در سن 19 سال و 7 ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود.
"آلیا صبور"در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند. وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروک ثبت نام کرد و در 11 سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو ارکستر سمفونی "راک لند" به اجرای قره نی پرداخت. آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورک اخذ کرد و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل، نیویورک شد. او در 18 سالگی مدرک دکترای خود را از دپارتمان تکنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه کانکوک سئول دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی کاربرد زیادی دارد. فقط سه روز مانده بود که نوزده ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک، سئول، کره جنوبی پذیرفته شد. وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیک دانشگاه کنکوک تدریس می‌کرد و در حال حاضر، ریاضی و فیزیک را در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس می‌کند.
ادامه ...

شفا

خدایا به حق اقا امام رضا (ع) هرچی مریضه شفا بده...
.
.
.
.
آمین یا رب العالمین.
خدایا به حق اقا امام رضا (ع) هرچی مریضه شفا بده...  

.

.

.

.

آمین یا رب العالمین.

درد و دل با خدا


تلفن به خدا ..!!!

الو ... الو ... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش کودک نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

-فرشته ساکت بود.

بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره.

-مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید

و با همان بغض گفت :

اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...


بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شد :

ندایی صدایش در گوش و جان کودک طنین انداز شد :

-بگو زیبا بگو.

-هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت :

خدا جون خدای مهربون،
خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم

تو رو خدا ...

-چرا ؟

-ولی این مخالف با تقدیره.

- چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم

قد مامانم، ده تا دوستت دارم.

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم.

مگه ما با هم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:

-آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ،

-کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا
تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا
خیلی برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...

و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا
به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود...

درد و دل با خدا
تلفن به خدا ..!!!

الو ... الو ... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش کودک نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

-فرشته ساکت بود.

بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره.

-مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید

و با همان بغض گفت :

اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...


بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شد :

ندایی صدایش در گوش و جان کودک طنین انداز شد :

-بگو زیبا بگو.

-هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت :

خدا جون خدای مهربون،
خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم

تو رو خدا ...

-چرا ؟

-ولی این مخالف با تقدیره.

- چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم

قد مامانم، ده تا دوستت دارم.

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم.

مگه ما با هم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:

-آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ،

-کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا
تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا
خیلی برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...

و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا
به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود...

درد و دل با خدا

آفتابگردان ترین

تو عاشقانه ترین فصلی از کتاب منی
غنای ساده و معصوم شعر ناب منی

رفیق غربت خاموش روز خلوت من
حریف خواب و خیال شب شراب منی

تو روح نقره یی چشمه های بیداری
تو نبض آبی دریاچه های خواب منی

ــ سیاه و سرد و پذیرنده ــ آسمان توام
ــ بلند و روشن و بخشنده ــ آفتاب منی

مرا بسوی تو جز عشق بی حساب مباد
چرا که ماحصل رنج بی حساب منی

همیشه از همه پرسیده ام ، رهایی را
تو از زمانه کنون ، بهترین جواب منی

دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید
تویی که نقطه پایان اضطراب منی

گُریزی از تو ندارم ، هر آنچه هست ، تویی
اگر صواب منی یا که ناصواب منی

حسین منزوی

مهـسا احمـدی، اولیـن دختـر بـدلکار ایـرانی


مهـسا احمـدی، اولیـن دختـر بـدلکار ایـرانی


مهسا احمدی ۱۱ سال قهرمان ژیمناستیک دختران ایران بوده و هم‌اکنون اولین دختر بدلکار در ایران است. او و آرش اقدسی از اعضای گروه بدلکاران ۱۳، درباره دنیای بدلکاران و حضور در آخرین فیلم جیمزباند سخن گفته اند که در ادامه ایمیل از نظر خواهید گذراند ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مهسا احمدی اولین دختر بدلکار ایران است که در پروژه‌های سینمایی حضور دارد. او ۱۱ سال قهرمان ژیمناستیک دختران ایران بوده است. مهسا احمدی درباره چگونگی ورود به دنیای بدلکاران می‌گوید: "در ایران برای دختران فقط تا ۱۷ سالگی امکان حضور در تیم ملی ژیمناستیک وجود دارد. بعد از ۱۷ سالگی که ژیمناستیک را کنار گذاشتم، از ۶ سال پیش، وارد گروه "بدلکاران ۱۳" شدم."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مهسا احمدی به همراه دیگر اعضای گروه "بدلکاران ۱۳" در آخرین فیلم جیمزباند، "Skyfall" به عنوان بدلکار حضور داشته است. مهسا احمدی که سابقه بدلکاری زیادی در پروژه‌های سینمایی ایران دارد، می‌گوید حضور به عنوان بدلکار در فیلم "Skyfall" با بدلکاری در پروژه‌های سینمایی داخل ایران قابل مقایسه نیست. نمایی از مهسا احمدی و آرش اقدسی سرپرست گروه "بدلکاران ۱۳" در آخرین فیلم جیمزباند.

مهسا احمدی اولین و تنها دختر بدلکار ایران است که جلوی دوربین در پروژه‌های سینمایی حضور دارد. او می‌گوید آرام آرام برخی دخترهای دیگر نیز در ایران در حال آموزش بدکاری هستند. مهسا احمدی درباره توانایی‌هایش در مقایسه با مردان بدلکار می‌گوید: "تا الان پا به پای پسرها جلو آمد‌ه‌ام و به‌قول معروف کم نیاورده‌ام."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمایی از حرکت نمایشی مهسا احمدی


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


مهسا احمدی اولین بانوی ایرانی است که پس از انقلاب در ایران عملیات سقوط آزاد "skydive" انجام داده است. نمایی از اولین سقوط آزاد این بانوی ایرانی که شهریور ۱۳۹۱ بر فراز شهر کلاله در استان گلستان ایران صورت گرفته است.


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


بانوی بدلکار ایرانی درباره ثبت اولین سقوط آزاد زنان ایران می‌گوید: "از ارتفاع شش هزار پایی (حدود دو هزار متر) پریدم، در هر جای دنیا، پرش از ارتفاع زیر ۱۵۰۰ متر، بیس‌جامپ " Base Jump" محسوب می‌شود. باید هزارتا پرش خوب داشته باشید تا بتوانید یک بار بیس‌جامپ بپرید. ولی من همان پرش اولم از ارتفاع دوهزار متری بود. یعنی سخت‌ترین کار را انجام داده‌ام، آن هم با امکانات این‌جا."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آرش اقدسی سرپرست گروه "بدلکاران ۱۳" درباره چگونگی حضور اعضای این گروه ایرانی در آخرین فیلم جیمز باند می‌گوید: "در صحنه‌ای از یک فیلم سینمایی ترکی، ماشینی باید از روی کامیونی می‌پرید. ما این پرش را با ماشین انجام دادیم. کارگردان این فیلم ترکی، عکس آن را روی فیس‌بوک گذاشت. دو ماه بعد به ما ایمیلی رسید که اگر می‌خواهید برای پروژه‌ جیمزباند فعالیت کنید، اسامی‌تان را بدهید."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آرش اقدسی ادامه می‌دهد: "بعد از آن ایمیل، در تماسی تلفنی، اسامی، تاریخ و لوکیشن را برای ما تعیین کردند. بعد که رفتیم، در کمال ناباوری دیدیم که واقعا سر پروژه‌ جیمزباند هستیم. آدم‌های بسیار بزرگی را دیدیم. ضمن این‌که خیلی به ما توجه می‌کردند، خیلی به ما کمک می‌کردند، تجربیات‌شان را در اختیار ما قرار می‌دادند و هر سئوالی که داشتیم جواب می‌دادند. هم‌اکنون هم هم‌چنان با آن‌ها در ارتباط هستیم."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمایی از یک فیلم سینمایی در ایران که مهسا احمدی مشغول بدلکاری در آن است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمایی از یک پروژه سینمایی و حضور آرش اقدسی و مهسا احمدی در صحنه‌ای از آن.


آرش اقدسی پیش از تاسیس گروه "بدلکاران ۱۳" مربی بانجی جامپینگ "Bungee Jumping" در ایران بوده است. آرش اقدسی اواخر سال ۱۳۸۵ تصمیم گرفته با تعدادی از جوانان پرانرژی و بااستعداد گروه "بدلکاران ۱۳" را تشکیل دهد.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمایی از یک فیلم سینمایی در ایران که مهسا احمدی مشغول بدلکاری در آن است


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آرش اقدسی می‌گوید: "از گروه بدل‌کاری اولیه که داشتیم، تنها کسی که با من ماند، خانم احمدی بود. البته در میان بچه‌های گروه قبلی، من به تنها کسی که بیشتر از همه سخت گرفتم، همان خانم احمدی بود. منتها دیگران به نوعی کم آوردند و تنها کسی که مقاومت کرد و ایستادگی کرد، خانم مهسا احمدی بود که ماندگار شد."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


به گفته سرپرست گروه "بدلکاران ۱۳" در ایران کارگردان‌ها آرام آرام به مهسا احمدی بدلکار این گروه اعتماد کرده‌اند. او ادامه می‌دهد تا قبل از آن‌که مهسا احمدی توانایی‌های خود را در بدلکاری ثابت کند، در ایران عموما در فیلمنامه‌ها نقش خانم‌ها را آن‌قدر ظریف و آرام می‌نوشتند که اصلا اتفاق خاصی برای‌شان در طول فیلم نمی‌افتاد.


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


سرپرست گروه "بدلکاران ۱۳" معتقد است با شرایط داخل ایران افراد واقعا باید عاشق بدلکاری باشند تا بتوانند ادامه دهند. او می‌گوید: "برای خانم‌ها قضیه سخت‌تر هم می‌شود. چون محدودیت‌ها برای آن‌ها بیشتر است."

به باور برخی عدد "۱۳"، عددی نحس است. آرش اقدسی می‌گوید دقیقا به همین دلیل و شکستن این تصور غلط که "۱۳" عددی نحسی است، اسم "بدلکاران ۱۳" را برای گروه انتخاب کرده است. او می‌گوید: "می‌خواستیم نشان بدهیم که اگر شما در حاشیه‌ امنیت و ایمنی این‌کار را انجام بدهید، هیچ اتفاقی برای هیچ کسی نمی‌افتد و می‌شود خطرناک‌ترین کارها را به بهترین شکل انجام داد."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمایی از حرکت نمایشی مهسا احمدی


گروه "بدلکاران ۱۳" در بسیاری از پروژه‌های سینمایی ایران ایفای نقش کرده است. فیلم "جرم" به کارگردانی مسعود کیمیایی، فیلم "راه آبی ابریشم" به کارگردانی محمدرضا بزرگ‌نیا، "پسر آدم و دختر حوا" ساخته رامبد جوان، "دختر شاه‌پریون" ساخته کامران قدکچیان از جمله پروژه‌های سینمایی است که اعضای گروه "بدلکاران ۱۳" در آن حضور داشته‌اند.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمایی از حرکت نمایشی مهسا احمدی


به گفته آرش اقدسی مشکلات برای تامین امکانات امنیتی بدل‌کاران در ایران زیاد است. او می‌گوید: "مثلا برای واژگون کردن یک خودرو، ماشین آتش‌نشانی و آمبولانس باید حضور داشته باشد که در خیلی پروژه‌ها، حتی این موارد را هم تقبل نمی‌کردند. متاسفانه از ساده‌ترین امکانات محروم هستیم. در صورتی که بچه‌های ایرانی فوق‌العاده بااستعداد هستند."


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمایی از یک فیلم سینمایی که مهسا احمدی مشغول بدلکاری در آن است


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمایی از حرکت نمایشی مهسا احمدی


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


به جز پروژه‌های سینمایی اعضای گروه "بدلکاران ۱۳" در اجرای بیش از ۶ تئاتر نیز حضور داشته‌اند. گروه "بدلکاران ۱۳" در این‌باره می‌گوید: "در یکی از تئاترهای‌مان، یکی از بازیگران‌مان از روی سر تماشاچی‌ها پرواز می‌کرد و دیالوگ‌هایش را می‌آمد جلوی سن می‌گفت و دوباره از روی سر تماشاچی‌ها پرواز می‌کرد و برمی‌گشت. انجام عملیات پرواز به صورت زنده برای اولین بار بود که در تئاتر ایران می‌افتد."

به جای *************************************؛ بگوییم



به جای
خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای
خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای
بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم

به جای
فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای
پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای
دستت درد نکنه؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای
ببخشید که مزاحمتان شدم؛ بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم

به جای
گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود

به جای
دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای
قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای
شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای
فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت کمی دارم

به جای
بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای
مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

به جای
جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای
مسئله ربطی به تو ندارد؛ بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم

به جای
من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جای
زشت است؛ بگوییم :‌ قشنگ نیست

به جای
چرا اذیت می‌کنی؛ بگوییم :‌ با این کار چه لذتی می‌بری

به جای
غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم

به جای
متنفرم؛ بگوییم : دوست ندارم

به جای
دشوار است؛ بگوییم : آسان نیست

به جای جملاتی از جمله
چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟

بگوییم:
سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی ...

معینی کرمانشاهی


عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
همان یک لحظة اول .. که اول ظلم را می‌دیدم از مخلوق بی‌وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی، به روی یکدگر ، ویرانه می‌کردم

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، که در همسایه صدها گرسنه ،
چند بزمی گرم عیش و نوش می‌دیدم ،
نخستین نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می‌کردم

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، که می‌دیدم یکی عریان و لرزان
دیگری پوشیده از صد جامة رنگین، زمین و آسمان را
واژگون مستانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، نه طاعت می‌پذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم، برای خاطر تنها یکی
مجنون صحراگرد بی‌سامان هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم، به عرش کبریایی با همه صبر خدایی
تا که می‌دیدم عزیز ی نابجایی ناز ,بر یک ناروا گردیده خواری می‌فروشد,
گردش این چرخ را وارونه بی‌صبرانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، که می‌دیدم مشوش عارف و عامی
ز برق فتنة این علم عالم‌سوز مردم‌کش ، به جز اندیشة عشق و وفا ،
معدوم هر فکری در این دنیای پرافسانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم ؟!
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد
وگرنه من به جای او چو بودم ، یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می‌کردم

عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد !

معینی کرمانشاهی

میلاد ختم المرسلین

دلا میلاد ختم المرسلین است
فروغ آسمانی در زمین است
محمد (ص) مهر ظلمتْ سوز آمد
شب یلدای ما را روز آمد

...

بهار بی خزان، روی محمد
بهشت جاودان، کوی محمد
معطر ساخت گلزار جهان را
شمیم تار گیسوی محمد
نگاره: ‏دلا میلاد ختم المرسلین است
فروغ آسمانی در زمین است
محمد (ص) مهر ظلمتْ سوز آمد
شب یلدای ما را روز آمد

... 

بهار بی خزان، روی محمد
بهشت جاودان، کوی محمد
معطر ساخت گلزار جهان را
شمیم تار گیسوی محمد‏

روز تعطیل


یک روز تعطیل و همچین منظره ای
واقعن رویاییه!
یک روز تعطیل و همچین منظره ای
واقعن رویاییه!

صبح

بعضیا ...دلشون زمستونیه...بد جور دلسردن...
بعضیا حرفاشون بوی زمستون میده؛سرد سرد...
بعضیام مثل زمستون و برف یک رنگن....
بعضیام بی صبرانه منتظر بهارن...
بعضیام هنوز تو حال و هوای دلتنگی پاییزن...
به هر حال صبح یه روز بهمنی تون بخیر....
بعضیا ...دلشون زمستونیه...بد جور دلسردن...
بعضیا حرفاشون بوی زمستون میده؛سرد سرد...
بعضیام مثل زمستون و برف یک رنگن....
بعضیام بی صبرانه منتظر بهارن...
بعضیام هنوز تو حال و هوای دلتنگی پاییزن...
به هر حال صبح یه روز بهمنی تون بخیر....

شـُــــــــــروعــی تـــــازه

مـُــدّتـــهاســـت دلـَــــم شـُــــــــــروعــی تـــــازه میـــخــــــواهَــــد...
تـــــــــو بـــــیـــــــا مــَـــــــــــرا دوبـــــــاره آغـــــــاز کـُــن...
مـُــدّتـــهاســـت دلـَــــم شـُــــــــــروعــی تـــــازه میـــخــــــواهَــــد...
 تـــــــــو بـــــیـــــــا مــَـــــــــــرا دوبـــــــاره آغـــــــاز کـُــن...

خدا


یکی از فرق های انسان با خدا

این است که انسان تمام خوبیها

را با یک بدی فراموش میکند

ولی خدا تمام بدیها را با یه

خوبی فراموش میکند . . .


یکی از فرق های انسان با خدا
 
این است که انسان تمام خوبیها
 
را با یک بدی فراموش میکند
 
ولی خدا تمام بدیها را با یه

خوبی فراموش میکند . . .

<3

آفتابگردان ترین

تا که می آیی ...در و دیوار عاشق می شوند
ماهی و دریا و ماهی خوار عاشق می شوند

پیش پاهایت تمام کوه ها خم می شوند..
صخره ها و سنگ ها ، ناچار عاشق می شوند

برج ها روی تو را از دور می بینند و بعد...
ناگهان آوار در آوار، عاشق می شوند  

ابر ها چشم تو را در آسمان تر می کنند
تپه ها ی پست و ناهموار ، عاشق می شوند

خوب می دانم ...نمی دانی چه زجری می کشند
آینه هایی که صدها بار عاشق می شوند

عیب از چشمان مردم نیست...باور کن عزیز
بی هوا...! تکرار در تکرار عاشق می شوند

چشم هایت را به جای چشم های ما ببین ....
پلک هارا روی هم بگذار عاشق می شوند


سید مهدی نژادهاشمی م- شوریده

غلامرضا طریقی

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم
آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم
با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند
یاسم و باران که می بارد معطر می شوم
در لباس آبی از من بیشتر دل می بری
... آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم
آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو
می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم
میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من
در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم

غلامرضا طریقی
...
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

 آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

 با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

 یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

 در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

 آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

 آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

 می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم

 میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من

 در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم



 غلامرضا طریقی

صادق سرمد

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آن که مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد
پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد
من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم
که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد
عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید
نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد
اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند
به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.
                             (( صادق سرمد ))

مهدی استاد احمد


نه تنها پیرهن از چین میاریم
که اقلامی خفن تر از چین بیاریم

برای رفع مشکل از جوانان
در این فکریم که چی از چین بیاریم!

دکانها مملو از پوشاک چینی است
از این پس رختکن از چین بیاریم

چراغ مه شکن وقتی نداریم
چراغ مه شکن از چین بیاریم!

گلاب قمصر کاشان گران است
بیا مُشک خُتن از چین بیاریم

به هر صورت به سود ماست کلا
اگر حتی لجن از چین بیاریم

به جای رستم دستان و سهراب
فامیل های جومونگ از چین بیاریم

پر طاووس در دنیا گران است
دماغ کرگدن از چین بیاریم

اگر با زلزله تهران فرو ریخت
بدم نیست یک پکن از چین بیاریم

دهنها خسته شد از نطقهامان
یدک باید، دهن از چین بیاریم

ترقه، فشفشه، باروت، موشک
خطرناکه حسن! از چین بیاریم

خلاصه جنس کشور گشته چینی
فقط مانده وطن از چین بیاریم

بیا تا دست یکدیگر بگیریم
و سر تا پا بدن از چین بیاریم

ولی، شاید، اگر، داریم، اما
یقینا، واقعا از چین بیاریم

خلاصه منفعت فعلا در این است
تا هر چی که بخواین از چین بیاریم


شعر از : مهدی استاد احمد

مجتبی کاشانی


مجتبی کاشانی


که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار هموارۀ باران با دشت

برف با قلۀ کوه

رود با ریشۀ بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه‌ای با آهو

برکه‌ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است

شاعری با کلماتی شیرین

دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل‌آرام و تسلی و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حرّاج کنی

رنج‌ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آن‌ها بزنی

مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار

عرضۀ سالم کالای ارزان به همه

لقمۀ نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است

 

پروردگارا

پروردگارا ، معبودا
سلامتی را نصیب خانواده هایمان
دلخوشی زا نصیب خانه هایمان
و آرامش را نصیب دلهایمان گردان . . .

الهی آمین ♥
پروردگارا ، معبودا 

سلامتی را نصیب خانواده هایمان

 دلخوشی زا نصیب خانه هایمان

 و آرامش را نصیب دلهایمان گردان . . .

 

الهی آمین <3

به آغـوش کوچـک مـن بیـا ...


 به آغـوش کوچـک مـن بیـا ...
وقتی آسمان این همه بخیل است

وقتی ابرها ناخن‌خشکی می‌کنند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی دست‌هایی که باید سایبان مهربانی‌ات باشند، اینهمه کوتاهند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی شاخه‌های بهار تا دیوار خانه تو نمی‌رسند

وقتی گردبادهای گریز در چشم‌هایت قدم می‌زنند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به سراغ دست‌های من بیا

به آغوش من که برایت همیشه گرم است ...

عزیز من! این آغوش هر چند کوچک، ولی برای تو یک دنیا جا دارد.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

این آغوش هرچند کوچک،
ولی می‌تواند سرمای ترسی که در جانت بیتوته کرده است
را به تابستانی‌ترین ظهر ممکن برساند.

وقتی "گل‌ها فقط برای دیدن تو چانه نمی‌زنند" و کسی نیست که برایت زنده بماند و زندگی کند
گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

وقتی ثانیه‌های حیات، سال‌اند، وقتی مرگ در دو قدمی ما نفس می‌کشد و جوان می‌شود

وقتی دار و ندار جهان به پای اسلحه‌هایی می‌ریزد که فقط بلدند آدم بکشند؛
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به آغوش من بیا ...

به این مطمئن‌ترین مکان دنیا که برای تو می‌تواند جان‌پناهی باشد.

چرا که عاقلان دنیا! سرپناهت را به موشک گرفتند و بازی‌های کودکانه‌ات را ناتمام گذاشتند.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عزیز من! من شاید کوچک باشم؛

شاید دست‌های من برای به آغوش کشیدنت کوتاه باشد.

ولی دلم به اندازه تمام تابستان‌های تاریخ گرم است و آغوشم مطمئن‌ترین جا برای توست.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به آغوش من بیا و آرام بگیر ...

از این همه صدای مسلسل‌هایی که در تاریخ راه می‌روند و گوش جغرافیا را کر کرده‌اند.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به آغوش من از نگاه‌های هیز مردانی که چشم‌هایشان روی شکمشان باد کرده است و لبخند می‌زنند تا دندان‌های کرم‌خورده‌شان را به زنان روی دیوار نشان دهند.

عزیز من، خواهرکم، مطمئن‌ترین و گرم‌ترین
نقطه جغرافیا آغوش کوچک من است که برادر بزرگ توام.

به آغـوش کوچـک مـن بیـا ...


 به آغـوش کوچـک مـن بیـا ...
وقتی آسمان این همه بخیل است

وقتی ابرها ناخن‌خشکی می‌کنند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی دست‌هایی که باید سایبان مهربانی‌ات باشند، اینهمه کوتاهند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی شاخه‌های بهار تا دیوار خانه تو نمی‌رسند

وقتی گردبادهای گریز در چشم‌هایت قدم می‌زنند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به سراغ دست‌های من بیا

به آغوش من که برایت همیشه گرم است ...

عزیز من! این آغوش هر چند کوچک، ولی برای تو یک دنیا جا دارد.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

این آغوش هرچند کوچک،
ولی می‌تواند سرمای ترسی که در جانت بیتوته کرده است
را به تابستانی‌ترین ظهر ممکن برساند.

وقتی "گل‌ها فقط برای دیدن تو چانه نمی‌زنند" و کسی نیست که برایت زنده بماند و زندگی کند
گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

وقتی ثانیه‌های حیات، سال‌اند، وقتی مرگ در دو قدمی ما نفس می‌کشد و جوان می‌شود

وقتی دار و ندار جهان به پای اسلحه‌هایی می‌ریزد که فقط بلدند آدم بکشند؛
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به آغوش من بیا ...

به این مطمئن‌ترین مکان دنیا که برای تو می‌تواند جان‌پناهی باشد.

چرا که عاقلان دنیا! سرپناهت را به موشک گرفتند و بازی‌های کودکانه‌ات را ناتمام گذاشتند.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عزیز من! من شاید کوچک باشم؛

شاید دست‌های من برای به آغوش کشیدنت کوتاه باشد.

ولی دلم به اندازه تمام تابستان‌های تاریخ گرم است و آغوشم مطمئن‌ترین جا برای توست.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به آغوش من بیا و آرام بگیر ...

از این همه صدای مسلسل‌هایی که در تاریخ راه می‌روند و گوش جغرافیا را کر کرده‌اند.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به آغوش من از نگاه‌های هیز مردانی که چشم‌هایشان روی شکمشان باد کرده است و لبخند می‌زنند تا دندان‌های کرم‌خورده‌شان را به زنان روی دیوار نشان دهند.

عزیز من، خواهرکم، مطمئن‌ترین و گرم‌ترین
نقطه جغرافیا آغوش کوچک من است که برادر بزرگ توام.

آفتابگردان ترین

پس اگر بندگان من از من پرسیدند بگو من نزدیکم و دعای دعاکننده را می شنوم و اجابت می کنم (بقره - 186)
در شأن نزول این آیه شریفه، دو روایت رسیده است که اندکى با هم تفاوت دارند، امّا در اصل به یک حقیقت بازمى‏گردند:
1. مردى از خداجویان و خداپرستان به پیشگاه پیامبر (ص) شرفیاب شد و پرسید: اى پیامبر خدا! آیا خدا به ما نزدیک است و من مى‏توانم آهسته و آرام با او به نیایش و راز و نیاز بپردازم، یا دور است و ناگزیر باید با صداى بلند و رسا او را بخوانم؟
پیامبر گرامى (ص) لب به سخن نگشوده بود که این آیه شریفه بر قلب مصفّاى او فرود آمد و پاسخ آن انسان خداجو و همه خداجویان عصرها و نسلها را داد.
2. گروهى از خداجویان به حضور پیامبر (ص) شرفیاب شدند و پرسیدند: اى پیامبر خدا! شما که پیام‏آور خداوند و آموزگار ما هستى، به ما بگو که به‏هنگام نیایش و راز و نیاز، پروردگار خویش را چگونه بخوانیم؟ آهسته و نیایشگرانه یا با صداى رسا؟
و آنگاه بود که در پاسخ آنان، این آیه شریفه فرود آمد.


در این مورد، از پیامبر گرامى (ص) نقل کرده‏اند که فرمود:

«ما من مسلم دعااللّه بدعوةٍ لیس فیها قطیعة رحمٍ ولا اثمٍ الّا اعطاه‏اللّه بها احدى خصالٍ ثلاث: امّا اَنْ یعجّل دعوته؛ و امّا اَنْ یؤخّر له فى‏الآخرة؛ و امّا اَنْ یدفع من‏السّوء مثله.»
هر انسان توحیدگرایى خداى را بخواند، چنانچه در دعاى خویش قطع رحم یا گناهى نخواهد، آفریدگار هستى یکى از این سه نعمت را به او ارزانى مى‏دارد:
1. دعاى او بیدرنگ اجابت مى‏شود؛
2. در سراى آخرت به خواسته‏اش مى‏رسد.
3. درپرتو آن دعا و نیایش، رویداد تلخ و گرفتارى سختى که قرار بود برایش اتّفاق بیفتد، برطرف مى‏شود.


و نیز از آن حضرت روایت کرده‏اند که فرمود:

«... فانّى احبّ لاازال اسمع صوته...»
بسیار مى‏شود که بنده‏اى از بندگان خدا دعا مى‏کند و خواسته‏اى از بارگاه خدا مى‏خواهد؛ امّا بدان دلیل که آفریدگارش او را دوست دارد، به فرشته امین پیام مى‏دهد که در برآوردن خواسته بنده‏ام شتاب مکن، چرا که من دوست دارم هماره صداى نیایش او را بشنوم. و نیز چه بسیار اتّفاق مى‏افتد که بنده‏اى دعا مى‏کند و از آنجا که خداوند بر او خشم گرفته است، به فرشته امین دستور مى‏دهد که خواسته‏اش را برآورد، چرا که نمى‏خواهم صداى او را بشنوم.

همچنین از امیر مؤمنان (ع) نقل کرده‏اند که فرمود:

«ربّما اخّرت عن‏العبد اجابةالدّعا لیکون اعظم لأجرالسّائل...»
گاه براى آنکه پاداش دعا کننده پرشکوه‏تر شود و او بهتر و کاملتر به آرزوى خویش برسد، برآمدنِ خواسته‏اش به تأخیر مى‏افتد.


و نیز از «ابراهیم بن ادهم» - یکى از دانشوران مسلمان - پرسیدند: چرا هنگامى که دعا مى‏کنیم، خواسته‏هایمان برآورده نمى‏شود؟
و او پاسخ داد: بدان دلیل که شما مردم خداى را شناخته‏اید، با وجود این، فرمانش را در زندگى بکار نمى‏گیرید؛ به پیامبر ارادت دارید، امّا او را الگو و سرمشق زندگى خود قرار نمى‏دهید؛ قرآن را دریافت داشته‏اید، ولى مقرّراتش را اجرا نمى‏کنید؛ نعمتهاى رنگارنگ خدا را مى‏خورید، لکن سپاس ارزانى‏دارنده آنها را بجا نمى‏آورید؛ به بهشت اعتقاد دارید، بااینحال براى بدست‏آوردنش نمى‏کوشید؛ از آتش دوزخ آگاهید، مع‏الوصف براى نجات از آن تلاش نمى‏کنید؛ شیطان را شناخته‏اید، امّا با او کارزار نمى‏کنید بلکه مطیع او هستید...


می گویند دعا کننده، آنچنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد که در این آیه، هفت مرتبه خداوند تعبیر خودم را براى لطف به او بکار برده است: اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیک هستم وهرگاه خودم را بخوانند، خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى‏کنم، پس به خودم ایمان بیاورند ودعوت خودم را اجابت کنند. این ارتباط محبّت‏آمیز در صورتى است که انسان بخواهد با خداوند مناجات کند. 
دعا کردن، همراه وهمرنگ شدن با کلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند؛ «کلّ له قانتون» و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند؛ «یَسئله مَن فى السموات والارض» پس ما نیز از او درخواست کنیم تا وصله‏ى ناهمگون هستى نباشیم. 

آرزو

شده بخوای بخوابی تاپ تاپ قلبت نزاره؟

فکر کنی خدایا اونم خوابیده یا که بیداره؟!

شده تو بی خوابی صد هزارتا نقشه بکشی...

دنبال بهونه باشی که اون و فردا ببینی

شده شب که سر می زاری آرزو کنی بمیری

دم دم های صبح که میشه نفرینتو پس بگیری...

آفتابگردان ترین

همیشه آغاز راه دشوار است ،
عقاب در آغاز پر کشیدن ،پر میریزد
ولی در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است

خدایا .... آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمی کند !
مرا در آغوش خود بگیر ؛
.
.

دلم آرامشِ خدایی می خواهد ... !!!

پرواز

عزیزم پرواز رابه خاطر بسپار پرنده مردنی است

روی قبرم

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
...
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

واژه خسته ُکه یک روزو کبوتر شدو رفت...
...
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت



زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت



چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم



آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت



روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود



مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت



او کسی بود که از غرق شدن می ترسید



عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت



هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد



واژه خسته ُکه یک روزو کبوتر شدو رفت...

آفتابگردان ترین

درد من حصار برکه نیست.درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است…
"حمید مصدق"

روح آلوده

******* در خیابان
تنی می خرند
و
آن را فاحشه می خوانند

... جسم خود را
به لذت هم آغوشی می سپارند
که
درهای خیانت به روحشان
دیرگاهی است
مغز و جانشان را
فاحشه کرده است

امان از دست شهوتی که
جسم را به بیماری
و
روح را به رذالت
آلوده سازد

فرشتـــــه ی آزادی تولــــــدت مبارک

امروز سالروز تولد ندا آقا سلطان، نــــــــــدایِ ایران هست,
فرشتـــــه ی آزادی تولــــــدت مبارک♥

ندا جان تولدت ۳۰ سالگیت مبارک .
زادروز ۳ بهمن ۱۳۶۱
...
بگو آنجا که رفتی شاد هستی؟ در آن سوی حیات آزاد هستی؟

هوای نوجوانی خاطرت هست؟ هنوزم عشق میهن در سرت هست؟

بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست ؟ تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست ؟

کسی دزد شعورت نیست آنجا ؟ تجاوز به غرورت نیست آنجا؟
...
امروز سالروز تولد ندا آقا سلطان، نــــــــــدایِ ایران هست,

 فرشتـــــه ی آزادی تولــــــدت مبارک♥ / لطفاً به احترامش به <3 براش بزارین و این پست رو به اشتراک بزارین...



ندا جان تولدت ۳۰ سالگیت مبارک .

زادروز ۳ بهمن ۱۳۶۱



بگو آنجا که رفتی شاد هستی؟ در آن سوی حیات آزاد هستی؟



هوای نوجوانی خاطرت هست؟ هنوزم عشق میهن در سرت هست؟



بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست ؟ تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست ؟



کسی دزد شعورت نیست آنجا ؟ تجاوز به غرورت نیست آنجا؟

الهی کیفرم*****

الهی کیفرم را میپذیرم

که از تو ذات خود را پس بگیرم


کمک کن تا که با ناحق نسازم

...
برای عشق و آزادی بمیرم

خدایم ای پناه لحظه هایم

صدایت میزنم با گریه هایم

صدایت میزنم بشنو صدایم
.
.
.
الهی امین 
الهی کیفرم را میپذیرم



که از تو ذات خود را پس بگیرم



کمک کن تا که با ناحق نسازم



برای عشق و آزادی بمیرم



خدایم ای پناه لحظه هایم



صدایت میزنم با گریه هایم



صدایت میزنم بشنو صدایم 

.

.

.

الهی امین

دست خدا

دعا میکنم زیر این سقف بلند
روی دامان زمین
هر کجا خسته شدی
یا که پرغصه شدی
دستی از غیب به دادت برسد
...
و چه زیباست که آن دست " خدا "باشد و بس.
دعا میکنم زیر این سقف بلند

 روی دامان زمین

 هر کجا خسته شدی

 یا که پرغصه شدی

 دستی از غیب به دادت برسد 

و چه زیباست که آن دست

بی بی جونم

جُمجُمک برگ خزون
تو زمین و آسمون
من ندیدم تا حالا
یکی مثل بی بی جون
بی بی جونِ پیرِ من
... همیشه خوش حال و هواست
شوخ و دل زنده و شاد
ببین عین بچه هاست

بی بی جونم بی بی جون ...

سنگ بـبـاره از هوا
بی بی هراسون نمیشه
تا آخر زمون بشه
بازم تو حالِ خودشه

دل داره تا دلت بخواد
واسه اینه که هی براش
از چپ و راست بهار می آد
هنوزم به کفترا
دون میده و کار میکنه
با صدای خنده هاش
غصه رو انکار میکنه
بی بی جونم بی بی جون
بی بی جونم بی بی جون
ادامه ...

خدا بزرگه

گفت: بیخیال... انگار یادت رفته که خدا بزرگه.
گفتم: نه... اتفاقا حواسم به بزرگی خدا هست ولی کوچیکی بنده هاشه که حواسمو پرت می کنه.
گفت: بیخیال... انگار یادت رفته که خدا بزرگه.

گفتم: نه... اتفاقا حواسم به بزرگی خدا هست ولی کوچیکی بنده هاشه که حواسمو پرت می کنه.

نواختن ویلون

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.

این مرد در عرض چند دقیقه شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت.
...
از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود به دیوار پشت سر تکیه داد ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد کودک سه ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد.

کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت مادر محکم تر کشید و کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود بهمراه مادر براه افتاد این صحنه توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.

در طول مدت چند دقیقه ای که ویلون زن می نواخت تنها شش نفر اندکی توقف کردند.

بیست نفر انعام دادند بی آنکه مکثی کرده باشند و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد.

وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد نه کسی متوجه شد نه کسی تشویق کرد ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان (جاشوا بل) یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار میباشد.

جاشوا بل دو روز قبل از نواختن در سالن مترو در یکی از تاتر های شهر بوستون برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود و قیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی سلیقه و الوویت های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی وساعات نامناسب قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟

لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟

آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد:

اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است گوش فرا دهیم چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
ا...
( امیدوارم خوانده شود! )



در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.



این مرد در عرض چند دقیقه شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت.



از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.



سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.



یک دقیقه بعد ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.



چند دقیقه بعد مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود به دیوار پشت سر تکیه داد ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.



کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد کودک سه ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد.



کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت مادر محکم تر کشید و کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود بهمراه مادر براه افتاد این صحنه توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.



در طول مدت چند دقیقه ای که ویلون زن می نواخت تنها شش نفر اندکی توقف کردند.



بیست نفر انعام دادند بی آنکه مکثی کرده باشند و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد.



وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد نه کسی متوجه شد نه کسی تشویق کرد ونه کسی او را شناخت.



هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان (جاشوا بل) یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار میباشد.



جاشوا بل دو روز قبل از نواختن در سالن مترو در یکی از تاتر های شهر بوستون برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود و قیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.



این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی سلیقه و الوویت های مردم بود.



نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی وساعات نامناسب قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟



لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟



آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟



یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد:



اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است گوش فرا دهیم چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

معین

سالروز میلاد هنرمند خوب ایران زمین "معین" عزیز فرخنده باد
سالروز میلاد هنرمند خوب ایران زمین

آفتابگردان ترین

 سپاس
خوشبخت ترین آدمها آنهایی نیستند که هرچه می خواهند دارند ...
خوشبخت ترین آدمها آنهایی هستند که می توانند به خاطر کسانی که دوست دارند، از خواسته های دوست داشتنی شان بگذرند ...