saeedtag

دل نوشته ها مکانی برای آرامش

saeedtag

دل نوشته ها مکانی برای آرامش

خدایا صبر بده

خدایا به داغ دیده های این زلزله صبر بده و کمکشون کن تا بتونن همراه با خوشی به زندگی عادی برگردن
و خدایا همه ی مجروحان را هم شفا بده و روح همه ی از دست رفتگان را غرق رحمت خود کن
که تو بر این بلا از همه ی ما آگاه تری و بسیار بخشنده و بر هر چیز توانایی !
آمین ...

غیرت ایرانی

غـــیـــرت ایرانی یعنی رضا یزدانی . . .

باریکلا پسر . ماشالله . حرف نداری

خدایا *******

خدایا ...!
چه خبره .....؟؟!
آرامتر ...!
نیازی به زمین لرزه نیست ...!
کاخِ آرزوهای این مردم به تلنگری هم فرومیریخت ...!!!

زلزه

آخرین اخبار از زمین‌لرزه شمال غرب کشور؛ احتمال افزایش آمار قربانیان به 300 تن...
___________________
در زلزله‌هایی که روز گذشته در سه‌ شهر ورزقان، هریس و اهر رخ داد و در سطح پنج استان آذربایجان غربی و شرقی، اردبیل، زنجان و گیلان حس شد، شمار
قربانیان از مرز 250 تن که عمده آنان در مناطق روستایی دارای بافت فرسوده ساکن بوده‌اند، گذشت.

افزایش شمار مصدومان از مرز دو هزار تن ...

عملیات امدادرسانی و اسکان اضطراری زلزله‌زدگان همچنان ادامه دارد...

تا کنون 1700 واحد خونی از سوی استان تهران و البرز به مناطق زلزله زده ارسال شده است...

فرخزاد

سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم. شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام ! راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است! مگر هردو از یک تن نیست؟ بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. تنها برای خودم

(فریدون فرخزاد)

درود

من خریدنی نیستم
به افتخار این جور دخترا !!!

التماس دعا


تمام "امن یجیب"های دلـم را
گره زده ام به کلماتت
و روانه آسمان کردم . . .
.
.
...

گریه

☺گریه نکن
بزرگتر که می شوی یاد می گیری
چطور خودت، خودت را دلداری بدهی☻

امشب یاد تو دارم

امشب سرآن دارم ، تا با تو سخن گویم
راه تو بپویم من ، اسرار تو راجویم

امشب به درت خواهم ، تاصبح همی کوبم
تا خود به درآئی زان ، عطرت به صفا بویم

امشب زغمم تاصبح ، حرف دل خود گویم
پیمانه به پیش آری ، تا باز کنی رویم

امشب زمِیَت نوشم ، تا مست کند آن می
من را که گنه کردم ، بسیار مدد جویم

امشب به سرم می زن ، بی خود ز خودم گردان
زیرا که ز رویت من ، بسیار شرم رویم

امشب به درت کوبم ، تا بازکنی در را
می کوبم و می خواهم ، دست از گنهم شویم

امشب درِِ لطفت را ، بگشا زبرم جانا
مردانه تو را گویم ، راهت به لقا پویم

امشب زمِیَت ساقی ، مستم توچنان گردان
تا بازشوم عبدت ، کفران نشودخویم

امشب که نهم برسر، قرآن تو را تا صبح
خواهم که به درگاهت ، آشفته کنم مویم

امشب ز تو می خواهم ، تاعفوکنی من را
زین رو به درت تا صبح ، خاک ازتوبه می سویم

امشب بپوشم جوشن ، با خواندن نامت من
یارب زبلاهایت ، ایمن بنما کویم!

دعایم


دعایم گرچه گیرا نیست،
دعایت میکنم اما نمیدانم چه می خواهی،
از او خواهم برای تو هر آنچه در دلت خواهی،
تو هم اندر قنوت خود دعایم کن،که محتاجم

پروردگارا...

پروردگارا...

در این شب قدر بهترینها را برای دوستانم مقدر بفرما...

آمین یا رب العالمین

پاک

وقتی اورجینال به دنیا اومدی، حیفه کپی از دنیا بری ....

خودت باش !

. . .

بخشش


خداوندا ....

پروردگار خوب من ... امشب شب قدر است
شب رحمت ... بخشش و مهربانی و لطف توست
از روی کرم به من سلامتی بخش ،شادی نصیبم

الکل

مردها مثل الکل هستند, دیر بجنبی همشون می پرن . . .

هویدا

حالا معنی این حرف امیر عباس هویدا رو که در دادگاه ازش سوال شد که در این ۱۳ سال که نخست وزیر بودی چه غلطی کردی؟! رو میشه فهمید، که یک خودکار بیک از جیب کتش در آورد و گفت: در ابتدای دوران نخست وزیری من، قیمت این خودکار ۵ ریال بود و تا پایان آن که ۱۳ سال طول کشید ۵ ریال باقی ماند... اما خیلی‌ها بهش خندیدند و معنی حرفش رو نفهمیدند ...

آزادی

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

ولی راه به جائی نخواهد برد ...


پس همیشه تو زندگیت کنترل داشته باش !


. . .
فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

ولی راه به جائی نخواهد برد ...

پس همیشه تو زندگیت کنترل داشته باش !

. . .

زیباست

زندگی کوتاه است، قواعد را بشکن، سریع فراموش کن، به آرامی ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدودیت بخند، و هیچ چیزی که باعث خنده ات میگردد را رد نکن...

خدایا

بار الها...

در این روز درهای فضلت را بر من بگشا...


برکاتت را بر من فرود آر...


و مرا در بدست آوردن موجبات رضایتت موفق بدار...

و در بهترین مکانهای بهشتت سکنایم ده...


ای پاسخ دهنده به خواسته های نیازمندان...


"ویکتور هوگو"

به کسی عشق بورز
که لایق عشق تو باشد
نه تشنه عشق ...
زیرا تشنه عشق روزی سیراب می شود...
"ویکتور هوگو"

حساب کتاب

می‌گویند یک روزی هست ..

که چرتکـه دست می‌گیرند و حساب و کتاب می‌کنند …

و آن روز تـــو باید تــــاوان آن ‌چه ‌با من کردی را بدهی!

فقط نمی‌دانم ….

تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من می‌خورد!؟! :|

کودکی پاکی

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
.
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند،
.
تنــها دردم، زانوهای زخمـی ام بودند،
.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود،
.
و معنای خداحافـظ،
.
.
.
.
.
تا فردا بود . . !
.
می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
.
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند،
.
تنــها دردم، زانوهای زخمـی ام بودند،
.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود،
.
و معنای خداحافـظ، 
.
.
.
.
.
تا فردا بود . . !
.

فاحشه کیست

نظرتون چیه؟

نازناز

میده...
تو کامنت علامت @ رو بزنید بعد یه حرف بزرگ انگلیسی رو به انتخاب خودتون بزنید و بعد دو بار پشت سر هم دکمه Enter رو بزنید
اسم کسی که تو دوستاتون همیشه به شما فکر می کنه نشون میده...

پـهـلـوان بـــــهــداد ســـلیمی و همـــسـرش ♥

پـهـلـوان بـــــهــداد ســـلیمی و همـــسـرش ♥
به سلامتیش...

دخل وخرج

خدایـــــــــــا ،
دخـلـم با خـــرجـم نمیـــخــواند ،
کـــم آورده ام ،
صـــبری کـــه داده بـــودی تــمــام شـــد ،
ولـــی دردم همـــچـــنان باقیــــــست !!!
بدهکـــــــــار قلــــــبم شـــده ام ،
میــــــدانم شـــرمنــــــده ام نمیــــــکنـــی؛
باز هــــــم صـــبـــــــر میــــــخـــواهــــــم...

دل سوزان!

« دل سوزان! » میراث فرهنگی و گردشگری در مازندران
فقر فرهنگی و بی توجهی به محیط زیست و حیات وحش!


عکس زیر ریختن زباله های شهری ( توسط شهرداری ) را در کنار جاده اصلی پلور – رینه نشان می دهد.

منوچهر احترامی

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
.
.
.
.
.
.
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!!

منوچهر احترامی

ز خجالت چه کنم

گویند کریم است و گنه میبخشد . . .
.
.
.
.
.
گیرم که ببخشد ، ز خجالت چه کنم !؟


"شب دوم قدر - امشب خیلی درد داره ها"

.

دعا

دعا میکنم زیر این سقف بلند ، روی دامان زمین
هر کجا خسته شدی یا که پر غصه شدی

دستی از غیب به دادت برسد...
دعا میکنم زیر این سقف بلند ، روی دامان زمین
هر کجا خسته شدی یا که پر غصه شدی

دستی از غیب به دادت برسد...

دعا

پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. در ضمن این قدر مرا لعنت نکن!»
گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام کنم؟»
در حالیکه دور می شد گفت: «من پیامبر نیستم جوان ...!

آینه

آینه بهترین دوستمــه !!
چون وقتی‌ گـریـه می‌کنم ، نمی خند
ه ...
.

"مادر"

علی کشاورز : ایـــن دنـــیــــا ایـــنـــقـــد کـــثــیفــه کـــه بـــا اشــک هـــای تـــو هـــم پـــاک نـــمـــیـــشــه ....

"مادر"

کارگردان : علی حاتمی

موضوع انشاء

نگاره: موضوع انشاء فرزندان ما :))))

~~k.k~~‏